قدرت بدون مشروعیت: گسست میان حاکمیت و جامعه در ایران
نویسنده: سجاد منافی – فعال سیاسی آذربایجان جنوبی
مقدمه
در ادبیات علوم سیاسی، مشروعیت به عنوان یکی از ارکان اساسی پایداری نظامهای سیاسی شناخته میشود. دولتها ممکن است در کوتاهمدت با اتکا به ابزارهای قدرت سخت، از جمله ساختارهای نظامی و امنیتی، بقای خود را حفظ کنند؛ اما ثبات بلندمدت آنها وابسته به میزان پذیرش اجتماعی و رضایت عمومی است. در ایران، طی نزدیک به پنج دهه گذشته، نظام سیاسی توانسته است ساختارهای نهادی خود را تثبیت کند، اما همزمان با بحرانی عمیق در حوزه مشروعیت اجتماعی مواجه بوده است.
مشروعیت و بقای نظامهای سیاسی
بر اساس نظریههای جامعهشناسی سیاسی، مشروعیت نهتنها یک مفهوم هنجاری، بلکه یک منبع قدرت است. تجربههای تاریخی نشان میدهد که نظامهایی که صرفاً بر ابزارهای سرکوب تکیه دارند، در بلندمدت با فرسایش قدرت مواجه میشوند.
تنوع اجتماعی و نارضایتیهای پراکنده
جامعه ایران از گروههای متنوع قومی، زبانی و فرهنگی تشکیل شده است. تورکها، عربها، بلوچها هر یک دارای مطالبات و تجربههای خاص خود هستند. این تنوع، در صورت مدیریت دموکراتیک، میتواند به منبعی برای پویایی اجتماعی تبدیل شود، اما در شرایطی که این مطالبات نادیده گرفته شود، به عاملی برای گسترش نارضایتی بدل میگردد.
راهبردهای بقا و تعمیق شکافها
حاکمیت بهخوبی از این وضعیت آگاه است و از راهبردهایی برای مدیریت شکافهای اجتماعی استفاده کرده است. در این میان، مفهوم «طرد کردن» به معنای حذف گروهها از مشارکت، نقش مهمی در تعمیق این شکافها دارد.
ضرورت بازتعریف همبستگی
مسیر تغییر در ایران نیازمند بازتعریف همبستگی است. این همبستگی به معنای پذیرش تفاوتها و حرکت به سوی اهداف مشترک مانند آزادی، عدالت و کرامت انسانی است.
نتیجهگیری
بحران مشروعیت اجتماعی یکی از مهمترین چالشهای نظام سیاسی ایران است. بدون پشتوانه اجتماعی، اتکا به قدرت سخت نمیتواند ثبات بلندمدت را تضمین کند.
